پاورپوینت"حکایتی از مولوی: پیرمرد تهی دست وگشایش روزی"
پيرمردی تهيدست، زندگي را در نهايت فقر و تنگدستي ميگذراند و با سختي براي زن و فرزندانش قوت و غذایي ناچيز فراهم ميکرد.يک روز که به آسياب رفته بود، دهقان مقداري گندم در دامن لباسش ريخت و پيرمرد گوشههاي آن را به هم گره زد و در همان حالي که به خانه بر ميگشت با پروردگار از مشکلات خود سخن ميگفت و براي گشايش آنها فرج ميطلبيد و تکرار ميکرد …
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 10:0 توسط منصوره بخشی
|